اخرین عشق
اخرین عشق
دانلود کن اهنگ ۲سال پیشمه جدیدا چند وقت دیگه عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه
قبلاً مرتبط با مطالعات و تدریسم در ارتباط با این حوزهی جامعهشناسی، پستی داشتم در بارهی رفتار و نگرش جنسی نوجوانان در کرواسی. مطلب امروز ترجمهی بخشی از دایرةالمعارف بین المللی خانواده و ازدواج در مبحث "سکسوآلیته" یا مسائل حیطه فعالیت جنسی (sexuality) نوجوانان است : روابط جنسی در نوجوانی تحقیق دربارهی روابط جنسی نوجوانان بطور سنتی همواره بر مقاربت جنسی تاکید داشته است. بیشتر مطالعات حول این محور انجام شده که آیا نوجوانان"نزدیکی" (intercourse) داشتهاند، چند دفعه بوده و با چند شریک جنسی به انجام رسیده است. چنین شیوههای سادهی سنجش رفتار جنسی (sexual behavior) ، که در یک تعریف محدود فقط شامل عمل آمیزش یا جماع coitus میشود، نمیتواند به درستی روشنگر ابعاد متنوع رشد جنسی نوجوانان باشد. در مقام مقایسه با صرفاً عمل جنسی (sex)، روابط جنسی (sexuality) شامل دامنهی وسیعی از نگرشها، عواطف، انتظارات، سوگیری جنسی، و هر دو شکل رفتارهای مربوط به جماع و غیرجماع noncoital میشود. هرچند میتوان رفتار جنسی را از رابطههای عاطفی یا عاشقانه / رومانتیک (emotional or romantic) متمایز یا منفک کرد، آنها غالباً همراه با هم توسعه مییابند، و غالباً به یکدیگر وابستهاند .(Miller and Benson, 1999) الگوهای مقاربت جنسی در ایالات متحده حدود 50 درصد از دختران و 56 درصد از پسران واقع در سنین 15 تا 19 ساله در ایالات متحده حداقل یک بار مقاربت جنسی را تجربه کردهاند (Alan Guttmacher Institute, 1999). البته، این درصدها همراه با افزایش سن به طور قابل توجهی افزایش مییابد. در میان نوجوانان 15 ساله، تجربهی مقاربت جنسی همچنان غیرمعمول است (22 درصد در مورد دختران و 27 درصد در میان پسران)، در حالیکه بیش از نیمی از نوجوانان 17 ساله تجربهی مقاربت را داشتهاند. در میان 19 سالهها، اکثریت وسیعی (76 درصد دختران و 85 درصد پسران) صرف نظر از جنسیتشان از نظر جنسی تجربیاتی داشتهاند. حدود 20 درصد (15 درصد پسرها و 24 درصد دخترها) از نوجوانان تین ایجر (یعنی افراد واقع در سنین 13 تا 19 سالگی) در سالهای نوجوانی خود تجربهی جنسی ندارند (Alan Guttmacher Institute, 1999). عمل مقاربت در میان نوجوانان، غالب اوقات داوطلبانه است هرچند همیشه خوشایند نیست. در حدود یک چهارم زنان گزارش میکنند که اولین تجربهی دخول برایشان ناخواسته بوده است اما این نسبت ناخواستهبودن، در مورد آنان که اولین تجربهی دخول را پیش از سن 13 سالگی داشته اند، به 70 درصد میرسد. دختران نوجوان بیشتر درگیر روابط جنسی با مردان جوان حول و حوش سن خودشان می شوند: 61 درصدشان دارای شرکای جنسیای هستند که یکی دو سال با هم اختلاف سنی دارند، 27 درصد دارای شرکای جنسیای هستند که سه چهار سال از خودشان بزرگترند، و 12 درصد هستند که با افرادی که پنج سال و بیشتر مسنتر هستند در ارتباطند. برعکس، پسران نوجوان، بیشتر با شرکای جنسی کم سن و سالتر از خود رابطه دارند. در میان پسرهای 19 ساله، 76 درصدشان دارای شرکای جنسیی 17 تا 19 ساله بودند، 13 درصد با 16 سالهها و 11 درصد با 13 تا 15 سالهها رابطه داشتند (همان منبع). در مورد بیشتر نوجوانانی که تجربهی جنسی داشتهاند، مقاربت جنسی به ندرت و پراکنده انجام میشود. در یک مطالعه (De Gaston, Jensen, and Weed, 1995) نیمی از تین ایجرهایی که تجربهی جنسی داشتند تنها با یک شریک جنسی در ارتباط بودند. بسیاری از نوجوانان از بابت اینکه تعجیل کرده بودند اظهار پشیمانی میکردند. به گفتهی دبرا هافنر Debra Haffner (1998) 65 درصد از دختران نوجوان و 45 درصد از پسران احساس میکردند که نخستین تجربهی جنسیشان زودهنگام بوده است. منبع: صفحهی 1471 از کتاب: Ponzetti, Jr, James J. (Ed. in chief) (2003) International Encyclopedia of Marriage and Family, Second edition, Vol. 3, New York: MacMillan Reference USA دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه
گل....... زیباست! خدا.....عاشق آدمها! آدمها....عاشق خیانت! خیانت....خیانت....خیانت.... دیروز به اعلامیه های روی دیوار یه نگاهی انداختم.سرد بودند و با چشمهای التماس آمیز نگاهم می کردند.آدمها پست و ارزشند...آری بی ارزش.اگر ارزش داشتند.خدا را که عاشق آنها بود و هست به خاطر دنیا ی زشتشان از دست نمیدادند... خدایا...آن شب های بی روح و سردی که پشت پنجره و بی امید سپری شدند روز های جوانی ام بودند...شقایق رویاهایم برای همیشه پژمرد وکوله بار رویاهایم را برای همیشه با خود برد.تنها جسمم باقیست بی آن که بدانم جز تو عشق دیگری نیز هست.آری...عشقی جز تو وجود ندارد. در زمین عشقی نیست که زمینت نزند..آسمان را دریاب. مرگ حق است...میدانم.افسوس شب هایم وکابوس رویاهایم...همه در این جمله معنی میشوند"دنیا و آدمهایش زشتند...زشت...زشت...." میزنم به سلامتی پسری که یک دختر خشکلو زیبارو تو خیابون میبینه و روشو بر میگردونه و میگه * * * * اگه خشکل ترین و زیبا ترین دختر شهرم باشی انگشت چپ عشقمم نمیشیو نخواهی شد نوووووش وقتی میگویی دوستت دارم اول خوب روی این جمله فکرکن... شاید نوری را روشن کنی که خاموش کردنش به خاموش کردن او ختم شود
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد وقتی دلگیری و تنها زیبا و با صفا شده ای احتیاط کن درهای بی قراری پروانه بسته نیست ای غنچه ای که واشده ای احتیاط کن دیدم کسی که رد تو در باد می گرفت در باد اگر رها شده ای احتیاط کن از حالت نگاه تو احساس می شود با عشق آشنا شده ای احتیاط کن می ترسم از چشم بد این حسود ها تفسیر رنگ ها شده ای احتیاط کن وقتی طلوع می کنی از پشت پنجره قابی پر از بلا شده ای احتیاط کن چندیست من عاشق این زندگی شدم حالا که جان ما شده ای احتیاط کن اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم شب را دوست دارم بخاطر تاريکی.... تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی... تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ... فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو... تو را دوست دارم بخاطر چشمانت... چشمانت را دوست دارم بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت

عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد...
روابط جنسی در نوجوانی: نوجوانان امریکایی
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره .


خیلی ازش خوشش میاد...خلاصه هر کاری می کنه که دل پسره رو بدست بیاره ، پسره اعتنایی نمیکنه...
چرا؟؟؟ چون فکر میکنه همه دخترا مثه همن...
ازقصه ها شنیده بوده که دخترا بی وفان...
خلاصه می گذره سه چهار روز و پسره هم دل میده به دختره...
خلاصه باهم دوس میشن و این دوستی می کشه تا یک سال ، دوسال ، سه سال ، چهار و پنج... همینطوری باهم بزرگ میشن...
خلاصه بعد از این همه سال که با هم دوست بودن ، پسره به دختره میگه : چقدردوستم داری؟؟؟
دختره با مکث زیاد میگه : فکرنکنم اندازه ای داشته باشه!
پسره میگه : مگه میشه آدم هیچ عشقشو دوس نداشته باشه؟؟؟
دختره میگه : نه...نه اینکه دوستت ندارم ، اندازه نداره...
دختره از پسره می پرسه : توچی؟؟؟تو چقدر منو دوس داری؟؟؟
پسره هم مکث زیاد میکنه ، میگه... میگه : خیلی دوستت دارم...بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی...
روزها میگذره...شب ها می گذره...پسره یه فکری به نظرش میرسه...میگه : میخوام این فکر رو عملی کنم...
می خواس عشق خودشو امتحان کنه...
تا اینکه یه روز میرسه بهش میگه...بهش میگه : من یه بیماری دارم که فکر نکنم تا چند روز دیگه بیشتر دووم بیارم...!
راستی اگه من بمیرم توچکار میکنی؟؟؟
دختره یه ذره اشک تو چشماش جمع میشه و میگه : این چه حرفیه میزنی؟؟؟دوس ندارم بشنوم...
خلاصه حرفو عوض میکنه و میگه : توچی؟؟؟ تو که بمیری ، منم میمیرم...فکرمی کنی خیلی ساده اس تنهایی بدون تو بودن؟؟؟
پسره میگه : نه... بگوحالا...
دختره میگه : نمی دونم چکارمی کنم ولی اگه من مردم چی؟؟؟
پسره بهش میگه : امتحانش مجانیه...!اگه تومردی بهت میگم چکار می کنم...
خلاصه اتفاق میفته پسره یه نقشه میکشه که یه قتل الکی رخ بده...
تا اینکه به ذهنش می رسه الکی خودشو به کشتن بده تا ببینه اون دختره چکارمیکنه...
خلاصه تشییع جنازه ای واسه پسره می گیرن و دفنش میکنن و پسره یه جا قایم میشه میبینه دختره فقط یه شاخه گل رز قرمز میاره میندازه ومیره...
تا اینکه میبینه واقعا اهمیتی بهش نداده...دختره با کس دیگه ای رفته...
خیلی غمگین شده بود...دنیاش خیلی بی رنگ شده بود...
تا اینکه بعد از چند روز دختره تصادف میکنه و میمیره...
دختره رو دفن میکنن...هیشکی سرمزارش نیس...
پسره با یه شاخه گل یاس سفید یا نه با یه دسته گل یاس سفید میاد سر قبر دختره بهش میگه:
اون لحظه بود که این سوالو ازم پرسیدی : اگه مردی چکار میکنم؟؟؟این کارو میکنم...تموم یاس های سفیدو با خون خودم قرمز میکنم...
منم کنارت میمیرم...

اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود
دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم
و بينا بودم هميشه با اون مي موندم
يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده
وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره
بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو
پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و
گفت :مراقب چشماي من باش
از هرچه زندگیست دلت سیر می شود
گویی به خواب بود جوانیمان گذشتگاهی چه زود فرصتمان دیر می شود
کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی


| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |

















